کاردیاک استورک

آداب دکتر قلب پنجه طلا شیراز

من یک روز با دوچرخه ام به آنجا رفتم که دیدم دوچرخه های همه خیلی شیک تر از من هستند و در و دیوار مدرسه هم قابل مقایسه با مدرسه صارمیه نبود ولی با توجه به اعتماد به نفس بسیار بالایی که داشتم به اتاق ناظم رفته و اجازه گرفته و گفتم ” می شود که من در این مدرسه ثبت نام کنم ” با لحن بدی گفت ” برو بیرون ” ولی من در این لحظه حیاتی نه تنها بیرون نرفتم بلکه پایم را لای در گذاشته و مانع از بسته شدن در شدم گفتم ” اقا نمراتم خیلی خوب هستند ” که گفت: بیا داخل ببینم تا حالا کجا بودی ( مسئولین این مدرسه برای بالا بودن نتایج قبولی کنکور ، شاگردان خوب مدارس دیگر را به مدرسه خودشان می آوردند که شهرت مدرسه شان حفظ شود) سوال کردند کدام مدرسه بودم که گفتم صارمیه و کمی اخم هاش در هم رفت. شرایط خانواده­ ها در گذشته با امروز بسیار متفاوت بود چرا که امروزه از دوران جنینی وضعیت بچه را بررسی کرده و اهمیت می دهند درحالی در گذشته گاهی حتی پدر نمیدانست فرزندش کلاس چندم است ، پدر من با اینکه نسبت به دوران خود روشن فکر بود اما فقط تشویق می­کرد و این کار را نه بصورت زبانی و مادی ، بلکه فقط با نگاه انجام می­داد و همین نگاه بزرگترین مشوق من بود.

کاری از خاندان گشنسب برنیامد ولی کیوس (کی وش) فرزند ارشد قباد شاه ساسانی، به امر پدر به کمک مردم طبرستان و گیلان شتافت و ترکان را تار و مار ساخت. خواجه مسیح وزیر سابق خان احمد که به دربار گریخته بود و بنا به گفته فومنی، آمر اصلی اشغال گیلان بود، با عنوان ریش سفید بیه پیش پاداش داده شد. شاهنشاهی ساسانی در دوران اوج شکوفایی خود از غرب آناتولی تا شمال هند (پاکستان/افغانستان امروزی) کشیده شده بود، اما در فرسنگها دورتر از مرزهای خود نفوذ داشت. پذیرش پزشکی دانشگاه های کل کشور 900 نفر بود که در این بین دانشگاه تهران 200سهمیه داشت که همه رتبه های اول و برتر بودند و پنج رشته انتخابی من به ترتیب ابتدا پزشکی تهران، پزشکی اصفهان، پزشکی مشهد، زمین شناسی تهران و در آخر زمین شناسی مشهد بود. هرکس حق انتخاب 5 رشته را داشت. دلیل انتخاب رشته پزشکی برای ادامه تحصیل چه بود ؟ سال 53 دیپلم گرفتم و باید در کنکور ثبت نام و رشته ها را انتخاب می کردم. سال 1346 بامعدل نسبتا خوب از دبستان فارغ التحصیل شدم و برای ادامه تحصیل در دوره دبیرستان وارد مدرسه صارمیه (صارم الدوله نام یکی از شخصیت های دوره قاجار ) اصفهان که قدیمی بوده و حدود 100 سال قدمت داشت، شدم.

در تابستان هم به دلیل مشغله زیاد، کمک حال خانواده بودم و لذا کلاس هشتم را مردود و دوباره خواندم که خیلی سخت بود و با اینکه دبستان را با معدل نزدیک به 17 پشت سرگذاشته بودم ولی لحظه ای اندیشیدم که همه چیز را رها کرده و ادامه تحصیل ندهم. من 11 بهمن 1333 در محله ای در روستای خوراسگان در منطقه­ ی جی واقع در شرق اصفهان که امروزه به اصفهان متصل و منطقه 15 اصفهان است متولد و دوران دبستان را در مدرسه اتحاد همان روستا به مدت 6 سال طی کردم، در سن 6 سال و 8 ماهگی وارد دبستان شدم ولی به قدری مشتاق بودم که روز اول ثبت نام صبح زودتر از همه بیدار شده و لباس هایم را پوشیده بودم و در انتظار نشستم تا پدرم بیدار شود و باتفاق جهت ثبت نام به مدرسه برویم. شهریه صارمیه 36 تا 48 تومان و هزینه مدرسه حکیم سنایی هزار تومان بود با کلی اصرار قبول کردند که سه چک 300 تومانی دریافت کنند تا ثبت نام شوم و شش ماه بعد به عنوان نفر دوم کلاس فارغ التحصیل شدم. ثبت نام در دو دبیرستان خوب سعدی و ادب که تعداد قبولی زیادی در دانشگاه داشتند کار سختی بود به ویژه اینکه من شهریور امتحان داده بودم و تعویض مدرسه در آن شرایط بسیار سخت بود.

با دیدن نتایج، قبول کردند که ثبت نام شوم ولی مدرسه صارمیه قبول نمی کرد که به مدرسه دیگر بروم و می گفتند تا حالا اینجا بودی و سال آخر می خواهی به مدرسه دیگری بروی. در بازگشت به اصفهان، مدیر و معلمان مدرسه به دلیل اینکه شاگرد اول مدرسه بودم گفتندکه شهریور همه امتحاناتم را بدهم ولی نمره هایم را به تاریخ خرداد ثبت می کنند. سال بعد کنکور داشتم و باخودم فکر کردم کسی از این دبیرستان به دانشگاه راه نیافته به همین دلیل تصمیم گرفتم کلاس دوازدهم را که از مهر تا عید ارائه می شد در دبیرستان بهتری طی کنم. سر امتحان کنکور بر اساس عادت که به هر کس می رسیدم می خواستم که از من سوالی بپرسد از آقای سپهری معلم دبیرستان که مراقب امتحان بود خواستم از من سوالی بپرسد که گفت دو دقیقه به امتحان است و من هم گفتم اشکالی ندارد شما بپرس.

پست‌های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *