دکتر کولی، رییس وقت دپارتمان و یکی از جراحان افسانهای زمانه خودش بود الآن هم در قید حیات است اما ناتوان شده و کار نمیکند ولی تا سن هشتاد و خوردهای جراحی میکرد و در جراحیهای بسیار طولانی سر عمل بودند. روز اول که ساعت 7 رفتم و به خیال خودم خیلی صبح زود هم بود وارد که شدم یک عمل تمام شده بود. از ابتدای دوره جراحی، من هم مثل همه جراحان به جبهه اعزام شدم و در بیمارستان صحرایی تا جایی که شرایط اجازه میداد کمکهایی را به مجروحان کردیم که بسیار تجربیات تلخ ازنظر شخصی اما ازنظر علمی تجربه خوبی بود چون روبرو شدن با انواع و اقسام تروماها برای ما یک کلاس آموزشی بود. ترومای جنگی یک تجربه خیلی تلخ برای من بود ازنظر اینکه من جوانانی را میدیدم که صدمه زیادی خورده بودند اما ازنظر تجربهی جراحی و آموزش بعد از مراجعه به کتاب و یا در حضور اساتید بزرگواری مثل دکتر فاضل و دکتر کلانتر که دائماً در جبهه بودند علاوه بر اینکه درمان مجروحان را انجام میدادیم این سعادت را هم داشتیم که از آنان آموزش بگیریم. یکی از همکاران عزیزمان که به رحمت خدا رفته، مرحوم دکتر میرخانی، جراحی توراکس را انتخاب کردند که بعداً ایشان دوره جراحی قلب را دیدند ویکی از جراحان برجسته قلب ایران در آن زمان شدند من دوره جراحی قلب خود را هم در بیمارستان امام خمینی دیدم چون مراکز آموزش جراحی قلب در ایران محدود بود و جراحان قلب زیادی هم وجود نداشتند فقط تعداد کمی جراحان قلب که تازه آموزش دیده بودند در بیمارستان شهید رجایی کار میکردند و حدود سه نفر در بیمارستان امام خمینی بودند و شاید در اصفهان هم بهصورت محدود کار جراحی میکردند ولی برنامه آموزش رزیدنت نداشتند زیرا کلاً برنامه آموزش جراحی قلب در بیمارستان شهید رجایی و بیمارستان امام خمینی (ره) وجود داشت.
در آبان ماه 1369 به ایران برگشتم در آن زمان جنگ تمام شده بود و مملکت خیلی خیلی، جو خوبی داشت همه احساس بهتری داشتند امیدواری در کشور زیاد بود محیطهای، آموزشی به اعتقاد من خیلی بهتر از این که الآن هستیم بود احساس خوبی بر جامعه حاکم بود این احساس که شرایط اجتماعی و وضع مردم بهتر میشود زیاد و امیدواری در جوامع علمی هم خوب بود وقتی وارد ایران شدم قرار بر این بود به بیمارستان شریعتی، همینجایی که الآن خدمت میکنم بروم آنجا بههیچوجه امکانات جراحی قلب وجود نداشت فقط یک اتاق بود که خاک گرفته بود و یکسری وسایل که رویهم انباشته شده بود اما به دلیل اینکه استادیار بیمارستان امام خمینی بودم به آنجا برگشتم. دکتر محمدحسین ماندگار فوق تخصص جراحی قلب و عروق و دانش آموخته دانشگاه علوم پزشکی تهران از ابتدای تأسیس بخش جراحی قلب بیمارستان دکتر شریعتی بهعنوان رئیس بخش به خدمت بیماران پرداخته است او هماکنون عضو ثابت و رسمی جراحان قفسه سینه امریکا و همچنین جامعه جراحان قلب و قفسه سینه اروپا و عضو دائمی انجمن جراحان قلب و قفسه سینه حوزه مدیترانه است. در این دوران با بیشتر شدن تجربهام با همکاران دیگر به خط مقدم جبهه میرفتیم و در بیمارستان صحرایی خدمت میکردیم.
آن زمان جراحی قلب فقط شامل یک اتاق بود که تختهای آی سی یو را در آن قرار داده بودیم در این بخش با همکاران کاردیولوژیست تختهای مشترک داشتیم بااینوجود جراحیها افزایش پیدا کرد و به هفتهای یک تا دو عمل افزایش پیدا کرد و از ابتدای 1370 بخش پروپاقرصی شد. با کمک پروفسور دورال و پروفسور yates این بیمارستان پایگاهی شد برای آموزش کاردیوگرافی و جراحی قلب ایران که خوشبختانه من اولین نفر بودم که به آنجا رفتم و باعث شدم تا برای همه همکاران خودم مثل دکتر میرخانی، دکتر احمدی، دکتر رادمهر و همکاران دیگر کاردیولوژیست پذیرش بگیریم چون دیگر احتیاجی بهواسطه نبود آنها توانستند به آنجا بیایند و به علت آشنایی که پیدا کرده بودم از امکانات اقامتی داخل بیمارستان برایشان اتاق گرفتم و این دوستان توانستند دوره آموزشی را طی کنند زیرا مسکن از نظر اجاره بسیار گران و رفتن در فهرست انتظار هم فوقالعاده طولانی بود و ممکن بود دوره فرد تمام بشود و نتواند یکی از این اتاقها را بگیرد خوشبختانه من هم بهعنوان جزء کوچکی از این سیستم آموزشی و درمانی توانستم این کمک را به همکاران جوانتر بکنم. یک سال استادیار بیمارستان امام بودم تا اینکه مرحوم دکتر باستان حق که حق بزرگی به گردن آموزش دانشگاه دارند و الآن این چیزی که در دانشگاه علوم پزشکی تهران شاهد هستیم مدیون بینش و زحمات اوست، عدهای را برای بورس به خارج انتخاب کردند بازهم به علت اینکه دوران جنگ بود و ایران در تحریم قرار داشت انتخاب یک کشور و حتی گرفتن روادید، فوقالعاده مشکل بود و با ارتباطاتی که در آن زمان بود باید نامهای را مینوشتیم و میبردیم جلوی دانشگاه تهران تایپ و بعد پست میکردیم، 15 روز طول میکشید به دست استاد مربوطه در خارج برسد برای هر نامهنگاری حداقل یک ماه طول میکشید که به جواب برسد امکانات ایمیل و فاکس مثل امروز وجود نداشت به هر صورت من توانستم از بیمارستان گایز که وابسته به دانشگاه لندن و بسیار هم در زمینه جراحی قلب معتبر بود با اساتیدی چون پروفسور دورال و پروفسور yates پذیرش بگیرم و در سال 1367 برای بورس به انگلیس اعزام شدم در آن زمان سفارت انگلیس در تهران بسته بود و کار برای همه دانشجویان و افرادی که احتیاج به روادید داشتند بسیار مشکل بود مدت سه ماه مجبور شدم در سوییس اقامت داشته باشم تا بتوانم روادید بگیرم ولی خوشبختانه به خواست خدا در آنجا با پروفسور صادقی که یکی از جراحان به نام و مشهور ایران است در لوزان آشنا شدم و ایشان خیلی با روی باز من و دکتر بلوریان را پذیرفتند تا در بخش خودشان بهعنوان ناظر اعمال جراحی در کنارشان باشیم ازنظر زبان مشکل داشتم چون زبان آنها فرانسه بود البته تا حدی با انگلیسی آشنایی داشتم اما اصلاً زبان فرانسه را نمیدانستم ولی ایشان بسیار کمک کردند.
در سالهای اولی که من در ایران شروع به کار کردم کشور ما با حجم زیادی از مریض مواجه بود و باید کار بسیار شدیدی میکردیم من باید ابتدا به بیمارستان امام میرفتم و بعد به بیمارستان شریعتی و بعد هم در بخش خصوصی مجبور بودم بهشدت کار کنم و بعد هم تا ساعات یک تا دو بعد از نصف شب مریض میدیدم و جراحی میکردم. بیشتر دوران تحصیل دبستان و دبیرستان را در تهران گذراندم پدرم کارمند وزارت آبوخاک سابق بود و به مناسبت مأموریتهای کاری ایشان مجبور بودیم سالهایی را در کرمانشاه و همینطور در سیستان بلوچستان زندگی کنیم ولی عمدتاً دوره دبیرستان را در تهران گذراندم. جایی که کار میکند از مراکز معتبر ازنظر تحقیقات ژنتیکی است الآن روی سلولهای بنیادی قلب کار میکنند جدیداً هم یک مقالهاش منتشر شد که خیلی معتبر بود و ایسنا هم آن را منتشر کرد. بخش جراحی قلب را که از قبل راه اندازی شده بود فعال کردم ما تعداد عملهای جراحی را از دو عمل در هفته بهروزی یک عمل و بعد روزی دو و بعدها بهروزی سه عمل افزایش دادیم البته پروفسور عاملی که رییس بخش وقت بودند بسیار کمک کردند خدا سلامتشان بدارد جراح بسیار ارزشمندی بودند ولی خب آرامآرام بیمارستان متوجه شد که باید امکانات بیشتری به بخش جراحی بدهد بنابراین دو اتاق عمل به ما دادند و بعد به 3 اتاق افزایش پیدا کرد همزمان بخش جراحی قلب بیمارستان شریعتی را هم راهاندازی کردیم پرسنل آوردیم و تجهیزاتی را هم که از طریق هیئتامنای ذخیره ارزی توسط دکتر شیبانی که خدا به ایشان هم سلامتی بدهد تهیه کردیم و آنجا را راه انداختیم.